close
تبلیغات در اینترنت
سرگرمی کودکان

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
آخرین ارسال های انجمن عاشقانه az لاو
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 375 amob07
0 282 amob07
5 357 amob07
0 302 tarane
0 268 tarane
0 201 tarane
0 183 tarane
0 383 admin
0 438 admin
0 403 admin
0 451 admin
لینک باکس سایت
درباره : سرگرمی کودکان ,
بازدید : 77 ♥ تاریخ : یکشنبه 04 اسفند 1392 زمان : 16:54 ♥

لطیفه های خنده دار,لطیفه برای کودکان,لطیفه های کودکانه

مارمولک
مارمولک گفت من مارمو من مارم.

دوستانش هم گفتند مار مار مارمولک به ما نزن هی کلک.

 فسقلی
خال خالی گفت بند کفش بابای من خیلی زور دارد.

دوستش پرسید از کجا می دانی ؟

فسقلی جواب داد آخه دیروز بند کفشه رفت زیر پای بابام پرتش کرد روی زمین.





برچسب ها : لطیفه های خنده دار , لطیفه برای کودکان , لطیفه های کودکانه , سرگرمی کودکان ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 83 ♥ تاریخ : یکشنبه 04 اسفند 1392 زمان : 16:42 ♥

زنگ ریاضی,شعر کودکانه زنگ ریاضی,شعر برای کودکان

زنگ ریاضی

به قلبم می نشینی
همیشه بی اجازه

مرا هل می دهی تو
به دنیاهای تازه





برچسب ها : زنگ ریاضی , شعر کودکانه زنگ ریاضی , شعر برای کودکان ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : داستان های خواندنی , سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 118 ♥ تاریخ : یکشنبه 04 اسفند 1392 زمان : 16:28 ♥

داستان خرگوش دم دراز و روباه حیله گر,داستان خرگوش دم دراز,داستان کودکانه

در روزگاران قدیم خرگوشی زندگی می کرد که دم دراز و گوش های کوچکی داشت؛ یعنی همه ی خرگوش ها این شکلی بودند. اما این خرگوش با یک روباه حیله گر دوست شده بود. هر چه قدر همه می گفتند دوستی خرگوش و روباه درست نیست، خرگوش به حرف آن ها گوش نمی داد. چون با روباه بازی می کرد و بسیار شاد بود.





برچسب ها : داستان خرگوش دم دراز و روباه حیله گر , داستان خرگوش دم دراز , داستان کودکانه ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : روانشناسی کودکان , سرگرمی کودکان ,
بازدید : 241 ♥ تاریخ : سه شنبه 29 بهمن 1392 زمان : 14:48 ♥

مهم ترین و کلیدی ترین عامل در روش های تعلیم و تربیت، بحث «الگوسازی» است. هر سن و هر جنس، الگوی خاص خود را بر می تابد. در این میان، مهم ترین سن، دوران کودکی است. تربیت دوران کودکی با بهره گیری از الگوهای خاص و ویژه این دوران همراه است. طبیعی است که الگوهای دوران کودکی، به طور عمده، از مؤلفه های عاطفی به جای گزاره های عقلانی بهره می برند؛ از این رو رمز و رازهای موجود در خیال پردازی های کودکانه، جایگزین گزاره های واقع گرایانه در تربیت بزرگسالان می شود.دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه از عاطفه ویژه دختربچه ها و نیز قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همذات پنداری و تفاهم خیالی با کودک نشأت گرفته است و این یکی از ابزارهایی است که غربی ها برای انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده کرده اند و البته در این راه، تلاش ها و هزینه های زیادی کرده اند.






برچسب ها : باربی ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : طنز , سرگرمی کودکان ,
بازدید : 107 ♥ تاریخ : چهارشنبه 09 بهمن 1392 زمان : 20:50 ♥

لطیفه‌های کودکانه,لطیفه برای کودکان,سرگرمی کودکان


لطیفه‌های بانمک برای کودکان !

جوراب های لنگه به لنگه
یک همسایه دلسوز دختر کوچولویی را که به مدرسه می رفت، متوقف ساخت و گفت: کوچولو! عجب جوراب های عجیبی به پا کرده ای، یک لنگه قرمز و یک لنگه آبی!
دختر کوچولو با صدای بچه گانه اش گفت:
عجیب تر این که یک جفت مثل همین جوراب ها هم توی خانه دارم!
 
تقویم امسال
دانش آموز: آقای فروشنده!
فروشنده با مهربانی گفت: بله پسرم!
دانش آموز: تقویم امسال رو دارید؟
فروشنده: بله چه شکلی می خواهی؟
دانش آموز: اون شکلی که توش تعطیلی زیاد داشته باشه!




برچسب ها : لطیفه های کودکانه , لطیفه , لطیفه های قشنگ , لطیفه های زیبا , جک های کودکانه , جک قشنگ بچگانه , لطیفه های بچگانه ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , تعلیم و تربیت , خلاقیت در کودکان , رفتار از کودکی تا نوجوانی , روان شناسی کودکان ,
بازدید : 104 ♥ تاریخ : چهارشنبه 09 بهمن 1392 زمان : 20:8 ♥

اعتماد به‌ نفس کودک,تقویت اعتماد به‌ نفس کودک,


 

10روش برای تقویت اعتماد به‌ نفس کودک

 والدین می‌تواند همچون پرورش اخلاق و مسوولیت پذیری در کودکان، اعتمادبه‌نفس آنها را نیز پرورش دهند. وقتی کودک احساس ارزشمند بودن داشته باشد، می تواند برای آینده خود اهداف خوبی تعیین یا چیزهای جدیدی را امتحان کند.

اعتمادبه‌نفس از این احساس نشات می گیرد که ایمان داشته باشیم توانایی انجام بسیاری از کارها را داریم و کمک های ما و کارهایی که انجام می دهیم ارزش و اعتبار دارند. برخی ها اعتقاد دارند اعتمادبه‌نفس احساسی زودگذر و ناپایا است؛ گاهی آدم حس خوبی به خود دارد و گاهی این طور نیست. همین مساله باعث می شود تا به همین ترتیب به کودکان خود اعتمادبه‌نفس بیاموزیم. به عنوان پدر یا مادر، این وظیفه شما است که احترام به خویشتن و ارزش قایل شدن برای خود، توانایی های خود و فرهنگ خود را به کودک بیاموزید. در همین راستا، 10 راهکار موثر برایتان نام برده ایم تا با کمک آنها این ماموریت را به خوبی به انجام برسانید.





برچسب ها : اعتمادبنفس کودکان , تربیت کودک , تربیت کودکان , تربیت فرزند , اعتمادبنفس فرزندان , اعتمادبنفس , تعلیم وتربیت , روان شناسی کودکان ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 117 ♥ تاریخ : چهارشنبه 09 بهمن 1392 زمان : 19:22 ♥

قصه‌ی کفشدوزک‌ها,قصه‌ی کودکان,قصه های کودکانه

یکی بودیکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. بابا کفشدوزک و مامان کفشدوزک با پسرشان خال خالی در جنگل سبز زندگی می کردند.مامان کفشدوزک کفشهای قشنگی درست می کرد.همه ی حیوانات جنگل مشتری کفشهای او بودند.بابا کفشدوزک هم کفش های دوخته شده را به  فروشگاه جنگل می برد و می فروخت.خال خالی کوچولو خیلی دلش می خواست مثل مادرش کفش بدوزد ولی پدر و مادرش به او می گفتند:«تو هنوز کوچکی و کار کردن برای تو زوده،تو حالا حالاها باید بازی کنی.»خال خالی کوچولو هم توی کارگاه ،پیش مامانش می نشست و کفش دوختنش را تماشا می کرد.





برچسب ها : داستان کودکانه , قصه کودکانه , سرگرمی کودک , دنیای کودکان , داستان کودک ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 126 ♥ تاریخ : دوشنبه 07 بهمن 1392 زمان : 17:53 ♥

برای خواندن داستان برای کودکان


کتاب داستان کودکانه ” دوست داشتن چیه”

به ادامه مطلب بروید


داستان کودکان





برچسب ها : کتاب قصه , کتاب داستان , کتاب کودکانه , کتاب خوشکل ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : داستان های خواندنی , سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 95 ♥ تاریخ : یکشنبه 06 بهمن 1392 زمان : 16:49 ♥

قصه قالیشویی موشها,قصه موشها,قصه های کودکانه


فرش موشها کثیف شده بود. خیلی کثیف. باید حتما شسته می شد. موشها می خواستند خودشان آن را در حیاط خانه شان بشویند. اما وسایل لازم را نداشتند. آنها مجبور بودند وسایلشان را از لابلای وسایل توی انبار آدمها پیدا کنند. موشها دنبال چیزی می گشتند که از آن به عنوان فرچه استفاده کنند.


بقیه درادامه مطلب





برچسب ها : داستان کودکانه , قصه کودکانه , شعرموشها , قالیشویی موشها , قصه برای بچه ها , قصه خوشکل , داستان خوشکل , شهرقصه , شهرداستان , شهرکودک ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 133 ♥ تاریخ : یکشنبه 06 بهمن 1392 زمان : 15:59 ♥

شعر کودکانه,شعر برای کودکان

از باغ جا نمازم

آهسته پر کشیدم

رفتم به سوی باغی

یک باغ سبز و خرم

دیدم که گل در آن باغ

روییده دسته دسته

دیدم کنار گل ها

یک شاپرک نشسته

به ادامه مطلب بروید





برچسب ها : شعرکودکانه , ترانه کودکانه , شعرکودکانه درموردنماز , شعرکودکانه مذهبی , شعرکودکانه زیبا , شعرخوشکل کودکانه , ترانه قشنگ کودکانه , ترانه زیبای کودکانه , شعرهای کودکانه , اشعارکودکانه , کودکانه ها , دنیای کودک , سرگرمی کودکان ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : مجموعه داستان , سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 55 ♥ تاریخ : یکشنبه 06 بهمن 1392 زمان : 15:35 ♥

آقا موش شکمو



آقا موشه، ای شکموی دله

دیدی افتاد آخر دمت لای تله



حالا چشمات از کاسه در اومده

شکسته پات عمرت به سر اومده


به ادامه مطلب بروید





برچسب ها : داستان کودکانه , آقاموش شکمو , شعرداستانی , داستان شعری , داستان زیبای کودکانه , داستان قشنگ کودکانه , داستان بچگانه , قصه کودکانه , قصه بچگانه , داستان خوشکل , داستان کودک , شهرقصه , شعرکودک , ترانه کودکان ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 131 ♥ تاریخ : یکشنبه 06 بهمن 1392 زمان : 15:28 ♥

قصه مترسک ترسو,قصه کودکانه مترسک ترسو



 قصه کودکانه مترسک ترسو

وسط یک مزرعه دور افتاده یک مترسک تو زمین کاشته شده بود. مترسک قصه ما با بقیه مترسکها یکفرقی داشت. اون ترسو بود و از پرنده ها میترسید.

یک روز صبح وقتی مترسک از خواب بیدار شد دو تا کلاغ را دید که یکی از آنها روی سرش و یکی ديگر هم روی دستش نشسته بودند.مترسک که حسابی ترسیده بود خیلی سعی کرد آنها را از خودش دور کند، اما نتوانست. کلا غها مدام با نوکشان تو سر مترسک می زدند. سرش به شدت درد گرفته بود. میدانست که اگر اوضاع به همین شکل پیش بره کلا غها و پرنده های دیگر او را نابود میکنند.

روزها به همین شکل گذشت. تا اینکه یک روز خروس مزرعه اومد کنار مترسک نگاهی به چشمهای غمگین و دکمه ای مترسک انداخت و گفت: هی مترسک! برای چی جلوی پرنده ها را نمیگیری؟ چطور بگیرم. من میترسم اونها با نوکشان من را تیکه تیکه کنند. خروس گفت: نترس، آنها اگر از تو شجاعت ببینند این کار را نمیکنند. تو باید از خودت شجاعت نشان بدهی و گرنه صاحب مزرعه تو را از بین میبرد و یک مترسک جدید در مزرعه میگذارد. میدونی تا همین حالا هم که گذشته چقدر به مزرعه آسیب رسیده. بالاخره صبر مزرعه دار هم حدی دارد تا صبرش تمام نشده سعی کن آنها را دور کنی.





برچسب ها : داستان کودکانه , داستان مترسک ترسو , داستان کودکانه برای ترسیدن , داستان بچگانه , داستان های کودکانه , داستان های بچگانه , داستان های زیبای بچگانه , داستان های قشنگ بچگانه , داستان های زیبا , داستان های قشنگ , داستان برای کوچولوها , شهرقصه ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 106 ♥ تاریخ : شنبه 05 بهمن 1392 زمان : 16:41 ♥


قصه بچه‌های کربلا,قصه امام حسین,داستان امام حسین

کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند.

آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. بچه ها دوست داشتند مثل بزرگتر ها مشکهایشان را پر از آب کنند.  مشکها از رود فرات پر از آب شدند. بچه ها در دشتی بزرگ در کنار رودخانه فرات مشغول بازی شدند. کربلا زیبا و پر از هیاهو شد. اما آن طرف تر...

آن طرف تر سپاهی بزرگ روبروی امام قرار گرفته بود. سپاهی که هیچ کدام از آدمهایش خوب نبودند. سپاهی که پر از مردهای بدجنس و عصبانی بود. اما امام حسین علیه السلام از هیچ کس نمی ترسید. او قویترین و شجاعترین انسان روی زمین بود. بچه ها نزدیک امام حسین علیه السلام بازی می کردند و امام مواظب بچه ها بود. تا اینکه بالاخره روز دهم محرم رسید.

روز دهم محرم امام حسین علیه السلام از بچه ها خداحافظی کرد و به جبهه ی جنگ رفت. امام حسین با شجاعت و با قدرت زیادی با آن سپاه بدجنس جنگید. خیلی از دشمنان سنگدلش را کشت. اما دشمنان امام خیلی خیلی زیاد بودند و بالاخره امام را به شهادت رساندند. 

بچه ها بعد از امام حسین خیلی ناراحتی و سختی تحمل کردند. اما همیشه بچه های خوب و مهربانی باقی ماندند.





برچسب ها : داستان مذهبی کودکانه , داستان کودکانه , داستان زیبا , داستان زیبای کودکانه , داستان بچه های کربلا , داستان بچگانه , قصه کودکانه , شهرقصه , داستان زیبای کودکان , داستان خوشکل , داستان کودک , شهرداستان کودک ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 104 ♥ تاریخ : شنبه 05 بهمن 1392 زمان : 16:29 ♥

مادر بزرگ قصه‌گو,قصه,قصه برای کودکان

 

  مادربزرگم
جانم فدایش
سرمی گذارم
روی پاهایش
دستی می کشد
بر سرو رویم
من مثل گل ها
او را می بویم
قصه می گوید
از دیو و پری
می زنم با او
هر کجا سری
خوابم می برد
با قصه هایش
یک رختخواب است
روی پاهایش
من هم می خواهم
مثل او باشم
مادر بزرگی
قصه گو باشم

  منبع: وبلاگ ادبیات من





برچسب ها : سرگرمی کودکان , شعرکودکانه , شعرهای کودکانه , مادربزرگ قصه گو , ترانه کودکانه , شعربچگانه , شهرکودک , سرودکودکانه ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 122 ♥ تاریخ : شنبه 05 بهمن 1392 زمان : 16:26 ♥

جشن تکلیف

 


اونروز که جشن تکلیف


تو مدرسه به پا شد



در دل کوچک من


شور و شری به پا شد



گفتم با یاد خدا

انس می گیرم همیشه



دلم با یاد خدا

راحت و آروم میشه



وقتی که بانگ اذان

می پیچه تو شهرما




من به نماز می ایستم

حرف می زنم با خدا



با اون خدا که مهربون و پاکه

خالق این زمین و آب و خاکه





برچسب ها : شعرکودکانه , شعرجشن تکلیف , ترانه کودکانه , کودکان , کودکانه ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : کودکان و والیدین , سرگرمی کودکان ,
بازدید : 74 ♥ تاریخ : شنبه 05 بهمن 1392 زمان : 16:19 ♥


چیستان‌های جالب کودکانه,چیستان‌,چیستان‌ برای کودکان

چیستان
1- آن چیست که یک چشم و یک شاخ دارد و همه دورش جمع می شوند؟

2- آن كدام جانوری است كه هرگز آب نمی نوشد؟

3- شهرش سرخ است مردمش سیاه؟

4- می گذاریدش زمین ناله و زاری می كند بلندش می كنید ناله و زاری می كند؟

5- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

6- از دختری پرسیدند: اسمت چیست؟ گفت: دو سال و شش ماه؛ اسم او چه بوده است؟

7- آن چیست هم در دهان است و هم از نام های دختران است؟

 ادامه مطلب...





برچسب ها : چیستان های باحال کودکانه , چیستان‌های جالب کودکانه , چیستان‌ , چیستان‌ برای کودکان ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : شهر حکایت , سرگرمی کودکان , شعر و قصه کودکانه ,
بازدید : 103 ♥ تاریخ : شنبه 05 بهمن 1392 زمان : 16:17 ♥

عید غدیر,داستان عید غدیر

سعید و سعیده سوار بر سفینه زمان شده بودند. این خواهر و برادر می خواستند از قرن پانزدهم هجری قمری به چهارده قرن پیش سفر کنند. آن دو تصمیم داشتند به دورانی برگردند که رسول خدا در آن زندگی می کرد. سعید و سعیده می خواستند به اولین سال های حکومت اسلامی بازگردند و گزارش مفصلی از ماجرای غدیر خم را برای بچه های قرن بیست و یکم گزارش کنند.

پنج، چهار، سه، دو، یک. . . بالاخره سفینه زمان از ایستگاه مرکز تحقیقات تاریخی به گذشته دور پرتاب شد. کودکانی که در ایستگاه ماهواره ای حاضر بودند با اشتیاق تمام این سفر جذاب و پرماجرا را دنبال می کردند و به طور دائم با دو زمان نورد در ارتباط بودند.





برچسب ها : قصه کودک , قصه برای کودکان , داستان کودکانه , قصه کودکانه , داستان کودکانه درمورد عیدغدیر , داستان کودکانه غدیر , داستان کودکانه مذهبی , داستان خوشکل , داستان زیبای کودکانه , شهرقصه , شهرداستان , داستان جورواجور ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()

اطلاعات
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 2
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 13

  • عضو شوید
  • ارسال کلمه عبور




  • آمار مطالب
    کل مطالب : 533
    کل نظرات : 61

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 391 نفر
  • باردید دیروز : 28 نفر
  • بازدید هفته : 419 نفر
  • بازدید ماه : 5,311 نفر
  • بازدید سال : 17,332 نفر
  • بازدید کلی : 453,764 نفر
  • ورودی امروز گوگل : 0 نفر
  • ورودی گوگل دیروز : 1 نفر

آرشیو
تبلیغات متنی