close
تبلیغات در اینترنت
شعر و ترانه

موضوعات
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب تصادفی
آخرین ارسال های انجمن عاشقانه az لاو
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 364 amob07
0 276 amob07
5 342 amob07
0 297 tarane
0 261 tarane
0 195 tarane
0 173 tarane
0 376 admin
0 432 admin
0 397 admin
0 443 admin
لینک باکس سایت
درباره : شعر و ترانه ,
بازدید : 113 ♥ تاریخ : پنجشنبه 08 اسفند 1392 زمان : 0:53 ♥

صابر همدانی, اشعار عاشقانه, شعرهای صابر همدانی


شعر عاشقانه به شبهای جدایی از صابر همدانی

 

به شبهای جدایی بسکه با یاد تو خو کردم
دل از غم سوخت لیک ازدیده کسب آبرو کردم

 

ز مهر ومه از آن گفتم بود روی تو روشن تر
که با مهر و مهت یک روز و یک شب روبرو کردم

 


ادامه مطلب....





برچسب ها : اشعار صابر همدانی , دیوان صابر همدانی ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : شعر و ترانه ,
بازدید : 109 ♥ تاریخ : جمعه 18 بهمن 1392 زمان : 23:7 ♥

شعر برف اخوان, اشعار مهدی اخوان ثالث, مهدی اخوان ثالث

شعر برف

خوب یادم نیست
تا كجاها رفته بودم؛ خوب یادم نیست
این، كه فریادی شنیدم، یا هوس كردم،
كه كنم رو باز پس، روباز پس كردم.
پیش چشمم خفته اینك راه پیموده.
پهندشت برف پوشی راه من بوده.
گام های من بر آن نقش من افزوده.
چند گامی بازگشتم؛ برف می بارید.
باز می گشتم.
برف می بارید.
جای پاها تازه بود اما،
برف می بارید.
باز می گشتم،
برف می بارید.
جای پاها دیده می شد، لیك
برف می بارید.
باز می گشتم،
برف می بارید.
جای پاها باز هم گوئی
دیده می شد، لیك
برف می بارید.
باز می گشتم،
برف می بارید.
برف می بارید. می بارید. می بارید . . .
جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست.

 

شعر برف اخوان, اشعار مهدی اخوان ثالث





برچسب ها : اشعار مهدی اخوان ثالث , شعر برف اخوان ثالث , اشعارجدید ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : شعر و ترانه ,
بازدید : 100 ♥ تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 زمان : 23:29 ♥

 نیمایوشیج, شعر نیمایوشیج

 گل نازدار
سود گرت هست گرانی مکن
 خیره سری با دل و جانی مکن
آن گل صحرا به غمزه شکفت
صورت خود در بن خاری نهفت
صبح همی باخت به مهرش نظر
 ابر همی ریخت به پایش گهر
باد ندانسته همی با شتاب
 ناله زدی تا که براید ز خواب
 شیفته پروانه بر او می پرید
 دوستیش ز دل و جان می خرید
 بلبل آشفته پی روی وی
 راهی همی جست ز هر سوی وی
 وان گل خودخواه خود آراسته
 با همه ی حسن به پیراسته
 زان همه دل بسته ی خاطر پریش
 هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش
شیفتگانش ز برون در فغان
 او شده سرگرم خود اندر نهان
 جای خود از ناز بفرسوده بود
 لیک بسی بیره و بیهوده بود
 فر و برازندگی گل تمام
 بود به رخساره ی خوبش جرام
 نقش به از آن رخ برتافته
 سنگ به از گوهرنایافته
 گل که چنین سنگدلی برگزید
عاقبت از کار ندانی چه دید
 سودنکرده ز جوانی خویش
خسته ز سودای نهانی خویش
آن همه رونق به شبی در شکست
تلخی ایام به جایش نشست
 از بن آن خار که بودش مقر
 خوب چو پژمرد برآورد سر
 دید بسی شیفته ی نغمه خوان
 رقص کنان رهسپر و شادمان
 از بر وی یکسره رفتند شاد
راست بماننده ی آن تندباد
 خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت
 ز آن که یکی دیده بدو برندوخت
هر که چو گل جانب دل ها شکست
 چون که بپژمرد به غم برنشست
دست بزد از سر حسرت به دست
 کانچه به کف داشت ز کف داده است
چون گل خودبین ز سر بیهشی
دوست مدار این همه عاشق کشی
یک نفس از خویشتن آزاد باش
 خاطری آور به کف و شاد باش





برچسب ها : شعر و ترانه , اشعار زیبای نیمایوشیج , زیباترین اشعار عاشقانه ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : فرهنگ و هنر , شعر و ترانه ,
بازدید : 193 ♥ تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 زمان : 22:3 ♥


گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا, اشعار شریعتی

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

 

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

 

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

 

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

 

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …


ادامه مطلب...






برچسب ها : دکتر علی شریعتی , اشعار عاشقانه سهراب سپهری , گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : طنز , مطالب طنز و خنده دار , شعر و ترانه ,
بازدید : 135 ♥ تاریخ : دوشنبه 30 دي 1392 زمان : 23:45 ♥

دختری از کوچه باغی میگذشت


یک پسر در راه ناگه سبز گشت


در پی اش افتاد و گفتا او سلام


بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام


دختر اما ناگهان و بی درنگ


سوی او برگشت مانند پلنگ


گفت با او بچه پروی خفناسترس


می دهی زحمت به بانویی چو من؟


من که نامم هست آزیتای صدر


من که زیبایم مثال ماه بدر


من که در نبش خیابان بهار


میکنم در شرکت رایانه کار


دختری چون من که خیلی خانمه


بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه


دختری که خانه اش در شهرک است


کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت


در چه مورد با تو گردد هم کلام


با تو من حرفی ندارم والسلام!!!




برچسب ها : شعر , شعربامزه , شعرامروزی , شعرقشنگ , شعر+18 , شعردخترپسری , شعر باحال , شعرخفن , شعرجدید , شعرخنده دار , شعربانمک ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()
درباره : فرهنگ و هنر , شعر و ترانه ,
بازدید : 83 ♥ تاریخ : دوشنبه 02 دي 1392 زمان : 10:32 ♥


اشعار اربعین حسینی, دوبیتی های اربعین, شعر اربعین

اشعار اربعین حسینی

سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو


چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو

 

حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم


چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم

ادامه مطلب...





برچسب ها : اشعار اربعین حسینی , تسلیت اربعین حسینی , شعر شهادت , اشعار چهلم امام حسین ,
نویسنده : آ تــنــانظر بدهید ()

اطلاعات
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • اعضای آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 13

  • عضو شوید
  • ارسال کلمه عبور




  • آمار مطالب
    کل مطالب : 533
    کل نظرات : 61

  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 429 نفر
  • باردید دیروز : 21 نفر
  • بازدید هفته : 429 نفر
  • بازدید ماه : 509 نفر
  • بازدید سال : 509 نفر
  • بازدید کلی : 436,941 نفر
  • ورودی امروز گوگل : 0 نفر
  • ورودی گوگل دیروز : 0 نفر

آرشیو
تبلیغات متنی